سالمون

سالمون

آنچه اصل است، ابداً قابل رؤیت نیست.

در دنیا اگر نه پیغام و نام خدا بودی بنده را چه جای منزل بودی؟

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود
هوا گرفته‌ی عشق از پی هوس نرود

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت
ز خیل شادی روم رخت زداید باز



کپی برداری فقط و فقط با ذکر منبع. متشکرم.

اینستاگرام‌: mrz68.94

کلمات کلیدی

من علیه من

پنجشنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۴، ۰۲:۴۷ ب.ظ

دیشب خواب دیدم در حالی که نیم ساعت به امتحانم مونده، نه تنها کامل نخوندم بلکه تازه یادم افتاده که چه ساعتی امتحان دارم و تو همین موقعیت اتو خراب شده، یه نفر باهام کار داره و نمیذاره آماده شم و از اتبوس هم جا موندم. اینکه یه بخشی از من - لابد ناخودآگاهم - نقشه میکشه و مث یه کارگردان شرایطو طوری پیش میبره که منو - یا منِ منهای خودشو :/ - دچار بیشترین استرس و ناراحتی کنه، هم ترسناکه هم نیست چون الان تو بیداری احساس میکنم به اون بخش از خودم تسلط دارم (؟). نامرد وقتیم که بعنوان چاره فکر کردم با آژانس میرم، درحالی که از خونمون تا دانشگاه 10 دقیقه بیشتر راه نیس، گولم زد که ای وای با آژانسم یه ساعت تو راهم و نمیرسم به امتحان. چند شب پیش هم با کنار هم گذاشتن چند تا سوژه دم دستی صاف منو فرستاد وسط کسایی که قرار بود دچار فاجعه منا بشن و در حالی که با هول و هراس زیاد منتظر بودم، صحنه عوض شد و یه نفر که داشت سخنرانی میکرد بهمون گفت که اگه بخوایم در راه خدا کشته نشیم زنده میمونیم ولی مثل کسی میشیم که کنارش نشسته بود و دست و پاش دچار ضایعاتی شده بود و داشت درد میکشید! چرا؟ چون من عادت دارم تو فصلای سرد پتو رو میکشم رو سرم و ظاهراً تو اون لحظات تنفسم کمی دچار مشکل شده بود، شب قبلش تو کتابی که ربطی به حج نداشت ترکیب "رمی جمره" رو دیده بودم و یکی دو روز قبلش رمانی رو تموم کرده بودم که دست و پای بعضی شخصیتاش در اثر تماس با یه ماده، تاول میزد و .... واقعاً تا چه حد این ناخودآگاهی که تو خواب آزادانه جولون میداد تو بیداری محدود میشه نمیدونم فقط معتقدم واکنشایی که تو شرایط اضطراری نشون میدیم و تصمیمایی که میگیریم بستگی داره که تا اون زمان چطوری ناخودآگاهمونو تربیت کردیم و بیشتر در معرض چیا قرارش دادیم. اخیراً با خودم خیلی خوب تا نکردم چه از نظر جسمی چه فکری. باید با خودم مهربونتر باشم. حداقلش خوابای خوب میینم مث وقتایی که خواب چیزا و کسایی که دوس داشتمو دیدم. یا خوابایی که خیلی تو خواب غمگین شدم  اما به خودم یادآوری کردم این یه خوابه و انقدر از تموم شدنش خوشحال شدم که با خنده بیدار شدم.


پ.ن: اهمیتی نمیدم اگه یه روانشناس از اینجا رد شه و از رو خوابام روانکاویم کنه. اتفاقاً اگه همچین کسی هس بدم نمیاد بدونم چی فکر میکنه.

۹۴/۰۸/۲۱
مرضیه

نظرات  (۱)

دقیقا این ناخودآگاه منم، از خودآگاهم بهتره!! نمیشه جاشون رو عوض کرد! به نظر کاربردی تر میاد!😂
اما من هم واقعا خواب هایی میبینم عجیییب!
اگر برای پرسشهات، پاسخ هایی یافتی منو هم خبر کن!
پاسخ:
متوجه جمله‌ی اولتون نشدم. اتفاقاً خودآگاه خیلی تحت تأثیر ناخودآگاهه فکر کنم. نمونش همین خوابا.
باشه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">