سالمون

سالمون

آنچه اصل است، ابداً قابل رؤیت نیست.

در دنیا اگر نه پیغام و نام خدا بودی بنده را چه جای منزل بودی؟

دلی که پیش تو ره یافت باز پس نرود
هوا گرفته‌ی عشق از پی هوس نرود

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم

غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفت
ز خیل شادی روم رخت زداید باز



کپی برداری فقط و فقط با ذکر منبع. متشکرم.

اینستاگرام‌: mrz68.94

کلمات کلیدی

سَ خ ت بودن یا نبودن

دوشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۴، ۰۷:۴۴ ب.ظ

عموماً کار سخت به کاری میگیم که فراتر از توانایی ما باشه و برای جسم  یا روح ما نامطلوب باشه. یه کار مشخص میتونه در آن واحد، برای افراد متفاوت، به سختی کوه کندن و به سادگی آب خوردن باشه. جدا از شرایط و شیوه-­ی زندگی و شخصیت که باعث نسبی شدن مفهوم "سختی" میشن، یه عامل دیگه هم روی درک ما از سخت بودن یه کار اثر میذاره.

ما آدما سختی رو دوست داریم. یعنی نه اینکه دوست داشته باشیم، دوست داریم فکر کنیم کاری که انجام میدیم یا قراره انجام بدیم سخته، شاید به این خاطر که یه جایی از ذهنمون تلاش میکنیم که احساس مفید بودن یا چیزی شبیه اینو تأمین کنیم. فکر می­کنم این عاملیه که باعث میشد هم­قطارایی  که  کار آزمایشگاهیشون  یک سوم کار من یا دو-سه نفر دیگه­-ای بود که از 8 صبح تا 8 شب بی وقفه درگیر بودیم، دقیقاً به همون اندازه­-ی ما ابراز و احساس خستگی و کوفتگی کنن.

حتی گاهی این درکی که از "سخت بودن" داریم ممکنه کاملاً هم به توانایی واقعیمون مرتبط نشه. برای مثال یکی از بچه­-ها که هر چند ساعت میومد آزمایشگاه و یه کار واقعاً سبکو انجام میداد و شاهد بال بال زدن من از صبح زود تا همون زمان (8 شب) بود پرسید: خانم فلانی شما خسته نمیشین؟؟؟ گفتم: نو آی اَم اِ روبوت! (البته تو دلم). گفتم چرا ولی تا اینجا هستم حواسم نیست، خونه که میرم تبدیل به جنازه میشم. گفت آره منم خوابگاه که میرم اصلاً نمیتونم کاری کنم و .... یه نگاهی به هیکل 3 برابر منش انداختم، یه لبخند و مشغول ادامه­-ی کارم شدم.

همین تلقین بعضی وقتا باعث میشه با خودمون فکرکنیم (حالا نه الزاماً با جملات، شاید بصورت یه تلقین ذهنی) که چون من فلان و فلان و فلان کار رو انجام دادم پس حالا حق دارم و باید که خسته باشم و استراحت کنم و اینطوری دست و پای خودمونو میبندیم ... یا گاهی باعث میشه برای کار خاصی اقدام نکنیم.

اگه منتظرین یه نتیجه­-ای چیزی از این پست بگیرم سخت در اشتباه نیستید. بفرمایید: هر موقع احساس کردیم انجام کار (هرنوع)  یا رفتاری سخته، فکر کنیم به اینکه این سختی تا چه حد واقعیت داره.

۹۴/۰۹/۰۹
مرضیه

نظرات  (۵)

خب تاحدودی قبول دارم یه مقداری ش تلقین ذهنیه، ولی بخش اعظمش خستگی بدنیه واقعا!
البته این نظر منه؛
مثلا من اگه یه وقتایی می گم خیلی خسته ام حقیقتا چشمام تار می بینه یا دستام واقعا جون نگهداشتن چیزی رو نداره...
ولی
گاهی اوقات خسته نیستم ، شاید حال ندارم و این این فرق داره :)
پاسخ:
خب آره اون که جای خود داره. منظورم این بود که به این جنبه هم توجه کنیم :)
بیشتر وقتا خستگی جنبه ی روحی داره نه جسمی...
۱۱ آذر ۹۴ ، ۱۵:۴۴ پرهون | Printemps
یکی از آدمای موفق دنیا که اسمشو الان یادم نیست میگه انسان های موفق یه مخرج مشترک دارن! اون ها سختی کارهایی رو تحمل می کنن که آدمای عادی حاضر به تحملش نیستن. یعنی کارهایی رو انجام می دن که بقیه انجام نمی دن!
پاسخ:
دقیقاً. ممنون از کامنتتون.
من فکر میکنم خود خستگی میتونه به شرایط بدن آدم هم مربوط بشه. مثلا شما چندین مدت یه کار رو انجام بدی، بدنت کم کم عادت میکنه. ممکنه اولش خیلی خسته بشی، اما بعد بدن هم انگار پیشرفت میکنه و مقاومت!
خسته نباشید!
پاسخ:
درسته، "عادت" هم نقش داره.
البته من بیشتر هدفم این بود که از این دید هم نگاه کنیم، برای کمک به خودمون، که بدونیم بالقوه توانایی بیشتری داریم و اینا. بعلاوه گاهی برای انجام یه کارایی پیش قدم نمیشن آدما چون ذهنشون مانع میشه.
سلامت باشید :) (هرچند مثلاییی که گفتم برای همین الآن نیست)
۲۶ آذر ۹۴ ، ۰۱:۴۷ شقایق رمضان پور
احسنت😊
پاسخ:
ممنون :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">