سالمون



 

- کلیک

-

​​​​​که بگفت که آن زنده‌ی جاوید بمرد؟

که بگفت که آفتاب امّید بمرد؟

آن دشمن خورشید برآمد بر بام

بربست دو چشم و گفت خورشید بمرد

 

۰۴ دی ۹۸ ، ۰۷:۲۲
مرضیه

.

عزیزترینم رفت

مهربانم رفت

مهربونترین بشر

دارم تو بیداری کابوس میبینم

قرار نبود الان بری

کاش یکی تکذیب میکرد

غم عالم همه کردی به بارم

به طاقتی که ندارم کدام بار کشم

پس از میون قلوه سنگای غمی که داشت جمع میشد این قله قرار بود ظاهر بشه؟

انقدر مهربونی که نذاشتی من فقیر نبینمت قبل رفتنت...

میخواستم همه پستای وبلاگو حذف کنم همه رو انفالو بعد بنویسم یه روزی برمیگردم و یه پست جدید اینجا میذارم. به امید اینکه اون روز بیاد

اما الان دلم نمیخاد فردا رو ببینم

خاک بر سرم که هنوز زندم

زندم؟ نه من مرده م او زنده اس برای ابد

قبل از شنیدن خبر داشتم همنوا با بم میدیدم:

دل دیوانه‌ام، دیوانه تر شی

خراب خانه‌ام ویرانه تر شی

کشم آهی که گردون را بسوزد

که آه سوته دیلان، کارگر شی

هر آن باغی که نخلش سر به در بی

مدامش باغبون، خونین جگر بی

بباید کندنش از بیخ و از بن

اگر بارش همه لعل و گهر بی

ز هجرانت، هزار اندیشه دیرم

همیشه زهر غم در شیشه دیرم

ز ناسازی بخت و گردش چرخ

فغان و آه و زاری، پیشه دیرم

فلک کی بشنوه آه و فغونم

به هر گردش زنه آتش به جونم

یک عمری بگذرونم با غم و درد

به کام دل نگرده آسمونم

 

گفته بودی توی این راه "متاسفانه" نداریم. من به حال خودم تاسف میخورم که کم شناختمت که شایسته ی نسبت داشتن با تو نبودم

 

 

۰۳ دی ۹۸ ، ۱۶:۲۷
مرضیه

.

۰۳ دی ۹۸ ، ۱۴:۵۶
مرضیه